سفرنامه - ایستگاه ششم سرعین و اردبیل

یکشنبه سوم مرداد از تبریز به سمت سرعین حرکت کردیم . جاده زیبایی بود . به فاصله های کوتاهی آجیل و عسل فروشی میدیدیم.بعد از گذر از شهرهای مختلف سرانجام به سرزمین چشمه ها "سرعین" رسیدیم.شهر مملو از مسافر بود. بعد از اسکان در هتل (هتل لاله)و صرف ناهار در رستوران هتل کمی استراحت کردیم . پیشنهاد هتل برای استخر و آب درمانی "استخر سبلان" بود.آنجلیکا و خواهرانش به همراه سه تا وروجک(فرانک-فیلیپ-اولاف) زودتر برای شنا رفته بودند.من خیلی خوابم میومد .وقتی من رسیدم اونا از آب خارج شده بودند.

واقعا دنیای کوچیکیه."دهکده جهانی" لقب خوبی برای این جهان پهناور می باشد.

تو رختکن یکی از فامیلها رو دیدم(افسانه). کلی خوشحال شدم. تو استخر هم یکی از همسایه های مامانم. به کمک این خانم کیارش رو که اولش خیلی ترسیده بود آروم کردیم. وقتی ترسش ریخت شروع کرد به بازی کردن. از بازارچه بیرون استخر مایو و تیوپ برای کیارش خریدیم.

شب میخواستیم با امیر بریم آش دوغ بخوریم که کیارش خوابش برد و نتونستیم بریم.در سالن آمفی تئاتر هتل هم کنسرتی برگزار بود که متاسفانه اسم خواننده یادم نمونده.

دوشنبه صبح به سمت اردبیل برای بازدید از "بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی" راه افتادیم.

شیخ صفی‌الدین اردبیلی  جد بزرگ  صفویان از بومیان ایرانی و هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرین‌کلاه بود. فیروزشاه نیز از بومیان ایرانی و کردتبار بود. که در منطقه مغان ساکن بود. زبان مادری شیخ صفی‌الدین زبان آذری (گویشی از تاتی) بود.

دودمان صفوی نام خویش را از وی گرفته بودند.او پایه‌گذار خانقاه صفوی در اردبیل بود که با گذشت زمان پیروان بسیاری را به دست آورد.

او که پیرو مذهب سنی شافعی بود در اردبیل زاده شد و در زمان خویش مورد بزرگداشت مردم بود و مردم او را به نام پیر و رهنما پذیرا بودند.از او دیوانی به زبان آذری در دست است. آذری یکی از زبان‌های ایرانی و زبان بومی آذربایجان بوده‌است. شیخ صفی خود پیشتر پیرو شیخ زاهد گیلانی بود و دختر او فاطمه خاتون را نیز به زنی گرفته بود. زهد و ساده‌زیستی او با وجود داراییش در آن زمان زبانزد بود. شیوه زندگی و گیرایی او و نام اوری خانقاهش به زودی برای او و فرزندانش پیروانی را از شام و ترکیه و بخش‌های دیگر ایران فراهم ساخت. پس از او پسرش شیخ صدرالدین موسی جای پدر را گرفت.

بر پایه گزارش‌های تاریخی وی در آغاز تنها ۷ هکتار زمین داشت، ولی هنگام مرگ مالک بزرگی بود که بیست دهکده داشت.

/ 10 نظر / 36 بازدید
کسری کوچولوی مامایی و بابایی

کسری هم همونطور که میدونی خیلی گریه کرد و نرفت توی آب یادم باشه بازم ببرمش بوستان آب و آتش که دوباره ترسش بریزه. همیشه به گردش میبینی که جای قشنگیه البته من برای حنابندون برادرشوهرم رفته بودم و اولین بارم بود و خوشم اومد و قراره بازم مهرماه بریم.

جیگرطلایی

سلام وای این کیارش چقدر بانمکه ماشالا دهنم آب افتاد مامانی فکر کنم شما باید مارکوپولو میشدید[نیشخند]خیلی خوب مینویسید لینکتون هم میکنم کیارش خوشگله رو ببوسید[قلب][ماچ][گل]

آرش قند عسل

سلام همیشه به سفر خوب دارید تو این تابستون جاهای خوب خوب رو سر میزنید خوش به حال کیارش خان که بابا و مامانش اینقدر خوبن و همش میبرنش مسافرت تو رو خدا بابا و مامان من رو هم نصیحت کنید یه ذره من رو ببرن مسافرت بجز خونه بابایی و بابا جونم من رو اصلا هیچ جا نمیبرن موفق باشید کیارش جون رو هم ببوسید

یه مامان(مریم)

[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

مامان یاسمین

حسابی گشتینا شما غرب کشور رو تموم کردین بعدش قصد عزیمت به کجا رو دارین ؟ فکر کنم این تابستون ترکوندینا (مسافرت) چه حالی کرده کیارش خان

مامان کیارش

کوله بارت بربند! شاید این چند سحر ، فرصت آخر باشد! که به مقصد برسیم . بشناسیم خدا ، و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم . ای سبک بال ، در این راه شگرف، در دعای سحرت ، در مناجات خدایی شدنت ، هرگز از یاد نبر من جامانده بسی محتاجم. رمضان مبارک التماس دعا.[گل]

یه مامان(مریم)

سلام عزیزم لینکهامو تو گوگل ریدر درست کردم حتما شما رو هم لینک میکنم که به محض آپ شدن متوجه بشم.

سمیرامامان سپهر

وای یادش بخیر سرعین . ولی اون دفعه که ما رفتیم خیلی شلوغ بود ولی تا چند روز پوستم نرم نرم . بود . وای چه صحنه هایی اونجا دیدم [نیشخند]

شکوفه

سلام مطالب جالبی رو عنوان کردین من خودماصالتااردبیل وسرعین ی هستم اما به این جذابی توصیف نکرده بودم به ماوای منم سر بزن اگر موافقی تبادل لینک کنیم