یاد ایام

پیدا کردن چند تا کتاب داستان از انباری خونه پدری کار سختی نبود . پدر جون به قدری مرتب وسایل اضافی رو تو انباری چیده که به راحتی میتونی وسیله مورد نظرت رو پیدا کنیچشمک

خاک گرفته و بوی نا و کهنگی میدادند . اوردم خونه تمیزشون کردم و سپس تقدیم  به کیارشم.

خوشش اومده بود به دو تاشون علاقه بیشتری نشون داد . به طوری که هرشب قبل از خواب باید کتاب "سنجاب مهربان " خونده بشه. با دیدن کتابها رفتم به دوران کودکی خودم .چه روزهایی داشتیم با مینا و میترا و در آخر محمد . بچه های اول دوران کودکی کوتاهی دارن .برای اینکه همیشه دیگران ازشون انتظار دارن که مانند یه آدم بزرگ رفتار کنن و زود بزرگ بشن.

دلم نمی خواد کیارش زود بزرگ بشه . دوست دارم از کودکیش نهایت لذت رو ببره و بچگی کنه.

15 یا 16 ساله بودم که با مینا و بابام رفتیم نمایشگاه کتاب . چند تا کتابی که خریدیم جز رمان چیزی نبود . خب اقتضای سنمون بود چشمکیادمه که یکی از کتابهای فهیمه رحیمی هم بینشون بود اسمش یادم رفته.

هفته ای که گذشت دیدن دوست دوران مدرسه باز هم منو برد به گذشته و خاطراتش . نسیم رو دیدم و خیلی خوشحال شدم . شش یا هفت سالی بود که ندیده بودمش . پسرش سام هم دوست خوبی برای کیارش بود و با هم بازی می کردند.

پ.ن: بیشتر از یک ماهه که کیارش دیگه از دایپر استفاده نمی کنه . روزهای اول خیلی سخت بود . از شدت خستگی تمام بدنم درد می کرد . روح و روانم هم که بهم ریخته بودکلافه. ج ی ش رو میگه و شبها تا صبح تمیز می خوابه . ولی امان از دست پ ی پ ی .......... نمیگه که نمیگه !!! داغون داغونم از بس که ... شستم . هر کاری که فکر کنید کردم از تشویق و جایزه و زبون خوش و .... گرفته تا تنبیه ولی هیچ کدومشون جواب نداده !!!


/ 36 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دست کوچولو

این کتاب ها رو منم خوندم ... درست میشه .. بچه است دیگه .. نمی خوای زود بزرگ بشه که[چشمک]

مهناز مامان آروین

عزیزم کتاباتو چقدر تمیز نگه داشتی مامان من که همه چیزو میریزه دور و اصلا ا این چیزا ندارممممممممممم اما خیلی کتابایی رو که نوارقصه هم داتن دوست داشتم .بادن نوجونی بخیر منم فهیمه رحیمی بیشتر کتاباو خود بعلاوه صادق هدایت . اه جونیییییییییییییییییییی مریم جون من سر دردام از ژپولیپ بینی هست ظاهرن نه میگرن ممنون که به فکر بودی کیارش گل ببوس خانومی

پوپک

من با چندتاپزشک که مشورت کرده بودم میگفتن برای مدفوع باید از 3 سالگی اموزش بدیم! هرچند پسر ما اول مدفوع رو یادگرفت بگه .

جیگرطلایی

سلام عزیزم آخی یادش بخیر من هم اون موقع ها رومانهای فهیمه رحیمی رو خیلی دوست داشتم قربون کیارش خوشگله هم برم[قلب][ماچ]

مامان یاسمین

الهی بگردم تنبیه نکن پسرمونو منم کتابامو آوردم واقعا خیلی احساس قشنگی آدم پیدا می کنه وقتی خاطراتشو لای اون برگا مرور می کنه برو خصوصی

محبوبه مادر شیرین

سلام مریم جان منو بردی به دوران کودکیم وکتاب داستانام.ولی من کتابامو نیوردم انشاالله این دفعه که اومدم ایران همشونو مییارم برای دخترم ببوس مردکوچک با دلی بزرګ آقا کیارش و موفق باشی خانومی

بهار

مريم جون، اصلا خودتو ناراحت نکن. من بهت یه پیشنهاد میدم اگه دوست داشتی امتحان کن! هر شب موقع خواب که کیارش میخواد بره به اتاق خوابش، کیارشو حتما ببر دستشوئی با خودت و مجبورش کن که دستشويی کنه[هورا] و البته سعی کن وقتی که بردیش دستشوئی تشويقش کنی که دستشويی کنــه[دست]

سپیده عمه آریانا

سلام مریم جون خسته نباشید . به سلامتی کیارش ننازم دیگه دایپر نمیشه . الهی قربون این گل پسر ناز بشم . به به مامان با سلیقه و کتابهای ایام کودکی . انشااله که راه حل مناسبی برای کیارش جونم پیدا کنید . صورت ماهش رو ببوسید[ماچ][بغل][قلب][گل]

آرزو مامان آرش

سلام خانم گل خوبی؟ مبارک باشه از پوشک گرفتنش. دیر یا زود دومی را هم راحت میشه. آرش تو دو مرحله این پروژه را به پایان رسوند. اول جیش که راحت بود ولی برای پی پی همیشه درخواست دایپر میکرد ولی یک کم که گذشت آن هم حل شد [چشمک]

ستاره

چه بامزه مریم کتابهای خودته؟ قربونه این بابا که وسایل دخترش را اینطور قشنگ نگه داشته. [گل]