این روزهای ما

روزهای تکراری و یکنواخت من همچنان عصبی می گذره! نمی دونم چه کنم ؟ خیلی زود از کوره در میرم و سر هر چیزی حرص می خورم . انقدری که تپش قلبم شدت میگیره و حتما باید نیم ساعت تا 45 دقیقه دراز بکشم!!!

هفته گذشته دوشنبه برای تزریق واکسن انفولانزا کیارش رفتیم مطب دکتر .دو روزی تب داشت بعدش هم اسهال شد . 2 روز بهش رژیم غذایی دادم ولی خوب نشد .پنجشنبه شب بردیمش بیمارستان کودکان و دکتر گفت که ویروسیه! داروها موثر واقع شد و الان بهتره .همین باعث شد که دو روز نره مهد . صبحها برای اماده شدن سناریویی داریم هر کدوم از کارهاش با صد بار تکرار من انجام میشه .(تازه اگر انجام بشه) دست و صورت شستن و جیش کردن و صبحانه خوردن و آماده شدنش جون منو به لب میاره .بطوریکه بعدش بیحال روی کاناپه ولو میشم !!!

امروز هم به خاطر همین کارهاش نذاشتم بره مهد و تنبیه دیگش هم اینه که اجازه نداره به هیچ کدوم از اسباب بازیهاش دست بزنه!!!! فعلا که کلافه داره می چرخه!!! منم افتادم رو دنده لج و کوتاه نمیام !!!

و اما این چند روز مهد به خوبی گذشته .خبری از بهونه گیری نبود .دوبار سفال داشتند و مفاهیم ریاضی هم با هاشون کار شده . ( شکل مثلث) .شدیدا به نقاشی و لگو داره علاقه نشون میده . مدیر مهد بهم گفت که خیلی بچه اجتماعی هست و اخلاقش هم خیلی خوب و حرف گوش کنه .(شکر خدایا!)

نمی دونم چرا دست و دلم به آپ کردن وبلاگ خواهری نمیره !!!!! هفته پیش وقت ویزیت داشتم و دکتر می گفت که بچه کوچولو و ریزه .فکر می کرد که سر کار میرم !!!! کاش که میرفتم .یکی از چیزهایی که این روزها داره اذیتم میکنه همین تو خونه نشستنه !!! گاهی اوقات از اینکه به کار کردنم ادامه ندادم پشیمون میشم . احساس بیهودگی میکنم یعنی فقط باید بشینم و بچه بزرگ کنم !!!!!!!!!!! دنبال  یک ایده خوب برای کار هستم .حتما در اینده کار خواهم کرد . اگر ایده خوبی برای کار داشتید ممنون میشم که بهم بگید .

/ 22 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرین و مامانی

سلام مریم جون خوبی؟ امروز صبح داشتم پستت رو میخوندم دیدم شرایطامون عین همه باهات موافقم بیا فکرامون رو بذاریم رو هم شاید بتونیم یه کاری بکنیم من فعلا مشغول بورس و سهام بازی شدم بد نیست یکمی مشغول شدم ولی میخوام یه کاری کنم که بیرون از خونه باشه و واسه خودم مثلا اگه بشه یه کاری با همدیگه جور کنیم یه روز شما بری یه روز من چقدرررررررر عالی میشه هم میتونیم استراحت کنیم هم کار کنیم هم هر وقت خواستیم بریم نمیدونم ما هنوز دو سال اینجاییم دارم فکر میکنم [لبخند] کیارش رو ببوس و نی نی رو هم ناز کن از طرف من[ماچ]

لیلی

بی حوصلگی تو منو یاد بارداریم می اندازه من هم فوق العاده حساس و بی حوصله بودم !امیدوارم این دوران رو به خوشی بگذرونی!کیارش رو ببوس!

یک دوست

سلام اتفاقی اومدم اینجا.آدرس دارم اما همخوانی نداره با اینجا پس نگذاشتم.چندتا پستتونو خوندم.اولا مبارکه توراهی.دوم :فکر نمیکنید از صبح تا چهار بعداز ظهر تو مهد بودن بی انصافیه؟پس سهم شما چی میشه؟سهم کیارش از شما چی مشه؟شرایط بارداری شمارو درک میکنم ولی از مادرتون بپرسید ببینید اینجوری شمارو بزرگ کرده؟بچه ها خود به خود بعد از مدرسه که اجباری ست از وابستگی در میان.تازه بزرگ تر که بشن باید بگی تورو خدا یک کم با ما باش.چند ساعت مهد،بی ضرره.ولی تمام وقت واقعا فاجعه ست.

سلام مریم جان! تمام این حالتهایی که میگی مربوط به تغییرات هورمونی است من هم اوایل اینطوری شده بودم در مورد کیارش هم زیاد سخت نگیر همشون همینطور هستند الان پرهام با اینکه وارد 6 سال شده همینطوره خانمی نی نی من هم ریز به دنیا اومد بیشترش مربوط به ویار و عدم استراحت میشه من تا آخرین روز تهوع داشتم و برمی گردوندم مراقب خودت باش و زیاد حرص نخور

یاسمن مامان عسل

عزیزم اینقدر خودتو اذیت نکن اینجوری کیارش جون هم عصبی و ناراحت میشه،البتهفکر میکنم رفتن خواهرتون روی شما خیلی تاثیر گذاشته، این روزها هم میگذرن سعی کنید بیشتر به فکر خودتون باشید و یه کم تفریح کنید، از دور میبوسمتون[ماچ]

مامان پارساپگاه

سلام خانومی جای خواهر عزیزت خالی نباشه امیدوارم دوران بارداری خوبی داشته باشی هزار تا[ماچ] به روی کیارش عزیز

ليلا مامان آراد

مريم عزيزم اين روزها همه يه جورايي بيحوصله هستند گرچه براي شما منطقي تره هم خواهرتون رفته هم توراهي دارين هم بايه پسرك شيطون سرو كله بزنين .مايي كه سر كار هم ميريم توراهي هم نداريم وضعمان بهتر از شما نيست . مراقب خودت و كوچولوهات باش .بووووس

سهیلا

مریم جونم من هم دست کمی از شما ندارم و درکت میکنم با اون کوچولویی که تو شکمته چقدر سخته اما مطمئنن شرایط شما سختتره چون یه پسر شیطون هم داری[لبخند] روزای خوبی داشته باشی

راش

سلام امروز ساعت ها تو وبلاگ شما بودم شاید تجربه ی زیادی برای نصیحت ندارم اما با خوندن پست هاتون حس کردم زیادی سخت میگیرید و نگرانید