اولین روز مهد

بالاخره بعد از کلی وسواس (دیگه شورش دراومده بود) مهد کودک برای کیارش انتخاب شد و راحت شدم از جستجو ! و در نهایت به این نتیجه رسیدم که اکثر مهد ها در یک سطح هستند و زیاد با هم فرقی ندارند بجز موارد خاص!

امروز هم اولین روز ورود کیارش به جامعه کودکانه بود . صبح بعد از صبحانه راهی شدیم . چند تایی عکس برای یادگاری اولین روز مهد ازش با کلی ادا و اصول و دردسر انداختم !!!!

وقتی وارد شد کمی با وسایل بازی کرد و بعد مربیش (نغمه) اومد و بردش بالا .تا مربی اومد و باهاش صحبت کرد دوید سمت منو خودشو کمی لوس کرد و بعد از بوسیدن من رفت بالا بدون هیچ بهونه گیری و غریبگی !!!!! من هم خوشحال و با خیال راحت اومدم بیرون .قرار شد اگر بی قراری کرد به من زنگ بزنن که برم دنبالش در غیر اینصورت تا ساعت 1 الی 1.5 بمونه مهد. خوشبختانه خیلی خوب ارتباط برقرار کرده بود . و کلی ازش راضی بودن .هفته اول تا ساعت 4 نمی مونه که از مهد زده نشه ولی از هفته دوم تمام وقت میشه.

من هم رفتم دنبال کارهام .کلی خرید داشتم .ناهار هم رفتم پیش مامانم . دلم انقدر ظرف دو سه ساعت برای کیارش تنگ شد که خودم هم تعجب می کردم.

شروع نوعی از دل نگرانی های یه مادر از وقتی که کودکش وارد اجتماع میشه هست و امروز هم شروعی برای من بود . خدایا خودت همیشه حواست به همه بچه ها باشه .

و اما خودم این روزها یا آروم آرومم یا خیلی بی قرار و عصبی ! یه روزهایی کیارش خونه رو میذاره رو سرش  ولی من اروم دارم به کارام میرسم و یا حتی خیلی به راحتی می تونم به غذا خوردنم ادامه بدم ! خنثیولی بعضی مواقع با کوچکترین تنش از کوره در میرم و میزنم به سیم اخر !!!!!!! عصبانیاز نطر جسمانی خوبم ولی همچنان صبحها حالم بد میشه بصورتی که از تپش قلب و تنگی نفس و بی حالی حداقل باید نیم ساعتی استراحت کنم . برای خواهری هم هیچی نخریدم هنوز !!!! هفته پیش رفتم برای خرید ولی چیزهایی که بود رو نمی پسندیدم.قراره امیر بره سفر .بنابراین خرید برای نی نی افتاد به عهده امیر . در اخر کم و کسری ها رو باید خودم از اینجا بگیرم.

/ 25 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرزاد ، مامان نگار

سلام خدا رو شکر که کیارش جون راحت رفت مهد . انشا... دانشگاه بفرستیش. [ماچ] راستی مریم جون خیلی وقته پیشمون نیومدی [ناراحت]

دردسرهای عروس و داماد عاشق (عفت )

سلااااااااااااااام چطوری مریم جون ؟ چه عجب آپ کردی ؟ مبارکه .. بالاخره کیارش کوچولوی ما مهدکودکی شد ! خب خدارو شکر .. کالملا احساساتت منطقی و طبیعیه .. بالاخره داری بازم مامان میشی و دوری خواهر یک طرف .. دوری کیارش هم یه طرف.. اما برای حالت هم بهتره .. باعث میشه کیارش با فرد جدید خانواده در آینده بهتر رابطه برقرار کنه

نازی مامان یسنا

سلام گلم. چرا اینقدر عصبی ! خدا رو شکر که کیارش به مهدش عادت کرده . اینطوری فرصت بیشتری داری واسه خودت اونم تو اینن شرایط حساس. شرایطتو درک میکنم اما انشالا با اومدن اون فرشته کوچولو به جمعتون همه چی روبراه میشه[ماچ]

ارین و مامانش

سلام خوش حالیم وب کیارش کوچولو را پیدا کردیم.شاید با ارین دوستان خوبی شوند .پیش ما بیایید بوس بوس

مامان پارسا

سلام وب خیلی زیبایی داری عزیزمقلبمن از خوندن پستاش خیلی کیف کردم کیک تولد سه سالگیش خیلی ناز بود ،راستشو بخوای من تا حالا این مدل کیکو ندیده بودملبخند قدم دخمل کوچولوتم مبارکماچ امیدوارم مهد رفتنش در موفقیتش و آداب دان بودنش بسیار مؤثر باشه و هرروزی که می گذره آرامش خیالت از بابت مهدش و پسر کوچولوت بیشتر و بیشتر بشهماچ فقط حیف حیییییییییییییییف که من رمز سفرنامه هارو نداشتم [گریه][نیشخند]

مریم مامان بهراد و اراد

مریم جون خوب کاری کردی البته اگه بعدش نگه نمی رم اخه بهراد زده زیرش و می گه دیگه نمی رم از وقتی داداشش اومده امیدوارم خوب باشی و به سلامتی نینیت به دنیا بیاد

دست کوچولو

از بس که دیر اومدم بهت سر بزنم از کلی خبر دووور موندمااا کلی تبریک ... [لبخند][بغل]

شهلا صادقي (ناژو )

سلام كيارش عزيز پاگذاشتن به اجتماع بزرگتراز خونه را به تو پسر گل تبريك مي گم انشاالله اين پلي باشه واسه موفقيت در جامعه هاي بزرگ تر [گل]

شهلا صادقي (ناژو )

سلام كيارش عزيز پاگذاشتن به اجتماع بزرگتراز خونه را به تو پسر گل تبريك مي گم انشاالله اين پلي باشه واسه موفقيت در جامعه هاي بزرگ تر [گل]