------
Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers
-------

من و کودکانم
'کیارش و مامان' سابق
دستاوردهای مهر ماه
ن : مریم ت : جمعه ۱۳٩٠/۸/٦ ز : ٩:٢۱ ‎ب.ظ | +

و اما کیارش تو این یک ماه چیزهایی یاد گرفته که باعث ذوق و شوق من و امیر شده .اوایل که ازش می پرسیدم چی کار کردید و یا چی یاد گرفتی جواب درستی نمی داد ولی تو لابلای بازی کردن هاش تو خونه متوجه میشدم که امورش ریاضی علوم دارند (مفاهیم اولیه)  مثلا یه روز که داشت نقاشی می کشید به من گفت مامانی ببین مثلث  ترای انگل کشیدم ! انگلیسیشو قبلا بلد بود. یا اینکه ادای مربیشو در میاره. میگه خب مامان خوب دختر خوب به من بگو ببینم این بازه یا بسته ست؟ (خط باز و بسته )

My name is kiarash و I am 3 years old  هم یاد گرفته !!!!

خلاصه اینکه بسی خوشحالیم برای پیشرفت پسرک . و مهمتر اینکه خیلی مهد رو دوست داره.

برای برگشت هم سرویس گرفتیم . من دیگه نمی تونم برم دنبالش.

یک روز هم متوجه شدم که دو تا از دوستاش تو مهد چنگولی شدن با چنگولک های کیارش !!!!!!! مربی و مدیر مهد باهاش صحبت کرده بودن .خودم هم تو خونه باهاش حرف زدم که متوجه اشتباهش شد.

هفته گذشته فقط دو روز اول رفت مهد .از روز دوشنبه درگیر خروسکی شدید شدیم که باعث شد 3 بار راهی مطب دکتر بشیم . بار اول تشخیص دکتر عفونت شدید و تجویز انتی بیوتیک بود. فردای همون روز حالش انقدر بد بود که با مامان وبابا بردیمش بیمارستان کودکان طالقانی. که تشخیص پزشک مربوطه برونشیت (خروسک) بود .امپول دگزامتازون و شربت سیتریزن . تزریق امپول موثر واقع شد و کمی بهتر شد .صداش درنمیومد. نفس به سختی می کشید و تب شدید داشت که شب اول من و مامان تا صبح بیدار بودیم . باز هم دلم اروم نگرفت بردیمش دکتر خودش (دکتر شوشتریان) تشخیص دوباره همون خروسک بود .دوباره یه امپول دگزا و شربت سالبوتامول.

و اما بگم از تزریق امپول . با میترا بردمش . خوابوندمش روی تخت . خانومه گفت یکی پاهاشو بگیره و یکی دستاشو .به من هم گفت که مواظب شکمت باش که لگد نزنه . گفتم الان چی کار می خواد بکنه . تزریق تموم شد و از کیارش صدایی در نیومد!!!!!!!!! اخرش فقط می گفت اخ اخ مامانی درد داشت !!!! خانومه تعجب می کرد . پسرم شجاع دیگهچشمک

امیر رفته سفر . دو هفته ای طول می کشه .اولین بار که این همه مدت از هم دوریم . هنوز یک هفته نشده دلم براش تنگیده !!!قلب

من و کیارش هم از هفته گذشته خونه مامانم هستیم . و زحمتامون برای مامان و بابامه ! دستشون واقعا درد نکنه .خیلی زحمتمون رو میکشن.تازه این هفته میترا هم به جمعمون اضافه میشه .شوهرش می خواد بره سفر !!! فقط جای مینا خیلی خالیه .جمعمون جمعه مینامون کمه .ناراحت


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by kiarash-y
This Template  By Theme-Designer.Com