------
Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers
-------

من و کودکانم
'کیارش و مامان' سابق
سفرنامه (هلند-آمستردام)
ن : مریم ت : سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/۱۳ ز : ٢:۳٠ ‎ب.ظ | +

روز دوشنبه 22 شهریور1389  (13 سپتامبر2010) ساعت 6 بعد از ظهر  به آمستردام سرزمین آسیابهای بادی پرواز داشتیم.پرواز حدود یک ساعت به طول انجامید. تاکسی رو هم که قرار بود از فرودگاه مارو به هتل ببره قبلا از طریق اینترنت رزرو کرده بودیم.هتلی که در ان اقامت داشتیم در یکی از شهر های کوچک شمال آمستردام بود.منطقه ای رویایی و سر سبز به نام purmerend  با خانه های ویلایی دو طبقه که خیلی هم زیبا بودند.وقتی رسیدیم هوا بارونی بود . از اون بارونهایی که حالا حالاها قرار بود بباره.و ما به امید اینکه روز های آینده صاف و آفتابی خواهد بود شب رو به صبح رسوندیم.

سه شنبه 23 شهریور(14 سپتامبر)

چرخی توی شهر زدیم و چون برامون تازگی داشت به دقت به همه جا نگاه می کردیم. توی شهر ایرانی زیاد میدیدم که بعضی هاشون ساکن آمستردام بودند و ما ازشون در مورد شهر و جاهای دیدنیش راهنمایی می خواستیم.البته در آمستردام مشکل زبان نداشتیم .اکثریت مردم انگلیسی بلد بودند.آمستردام شهر جالبیه بعضی از قسمتهاش مانند ونیز در ایتالیاست.کانالهای آب از تمام قسمتهای شهر رد شده و درب بعضی از خانه ها به کانالها باز میشود. تصمیم گرفتیم که از موزه مادام توسو دیدن کنیم ولی معطلی یک یا دو ساعته داشت که به روز های آینده موکول کردیم.بازدید از باغ گل هم تو برنامه هامون بود که اونهم به خاطر سردی هوا تعطیل بود.بارون به قدری شدید بود که کیارش تو کالسکه خیس میشد . مجبور شدم که بارونی پلاستیکی بخرم و روی پاهای کیارش بندازم. علاوه بر بارون خیلی هم هوا سرد بود.

چهارشنبه 24 شهریور1389 (15 سپتامبر2010)

امروز کمی دیر تر از خواب بیدار شدیم و دوباره به مرکز شهر رفتیم و این بار موفق شدیم از موزه مادام توسو بازدید کنیم.واقعا جالب بود کیارش خواب بود و من راحت تونستم  قسمتهای مختلف را ببینم.ابتدای درب ورودی قبل از اینکه وارد موزه بشی مجسمه اوباما رو گذاشته بودند برای عکاسی با دوربین حرفه ای خودشون.که بعد از اتمام بازدید عکس رو می فروختند. شخصیتهایی که تا به حال از نزدیک ندیده بودمشان .حال میتونستم طوری که به واقعیت خیلی نزدیک بودند رو ببینم. مجسمه ها خیلی طبیعی به نظر می رسیدند. طوری که بعضی مواقع که حواست نبود اونها رو با ادمهای واقعی اشتباه می گرفتی. آخرهای بازدید بود که کیارش از خواب بیدار شد و دائم از من می پرسید که اینها کی هستند؟! هر کاری کردم که کنار یکیشون بایسته که عکس بندازم قبول نکرد که نکرد احساس می کردم که می ترسه!

 

نمای میدان مرکزی شهر از موزه مادام توسو

   مغازه های tour &ticket  هم تو شهر خیلی زیاد بود . بعد از ناهار تور کروز گرفتیم و یک ساعتی با قایق کروز تو آمستردام گشتیم  که  جاهای مختلف شهر معرفی میشد.واقعا زیبا بود.

پنج شنبه 25 شهریور (16 سپتامبر)

بارون خیلی شدید باعث  شد که از هتل خارج نشیم و استراحت کنیم.بعد از ناهار که ساعت 2 به بعد صرف شد هوا آفتابی شد و تصمیم گرفتیم برای پیاده روی بریم بیرون بعد از یک ساعت راه رفتن دوباره بارون و دوبار هتل.

هتل Hampshire  زمین گلف بسیار بزرگی داشت که همین باعث شلوغی و پر رفت و آمد بودن هتل میبود.

جمعه 26 شهریور (17 سپتامبر)

تور مادورودام (madurodam) رو گرفتیم .یک اتوبوس پر از ملیتهای مختلف .تور لیدر هم به سه زبان انگلیسی و آلمانی و اسپانیایی صحبت می کرد.ابتدا به یک شهر کوچک نزدیک آمستردام به نام Delft  رفتیم و از یک کارگاه ساخت سفال دیدن کردیم.

بعد از دیدن کارگاه سفال سازی به مادورودام رفتیم.مادورودام کوچکترین شهر هلند است! ماکتهایی با مقیاس 1:25 از تمام نقاط هلند با ظرافت و زیبایی مدل اصلی ساخته شده.در این ماکتها خیابونها پر از ماشین و اتوبوس و حتی خطهای ترن هم شبیه سازی شده!حالا فکرشو بکنید من چه جوری تونستم کیارش رو قانع کنم که اینها اسباب بازی نیستند و نباید به اونها دست بزنه.

   

اسم این شهر  از نام شخصی که دانشجو بوده (George Maduro) و در جوانی مرده گرفته شده. پدر و مادر این جوان تصمیم میگیرند که برای پسرشان یادبودی درست کنند. در همین زمان هم شخص دیگری بنیاده خیریه ای داشت که به دانش آموزان و دانشجوهایی که مریضی روحی داشتند کمک میکرد. این افراد تصمیم گرفتند که این شهر رو درست کنند و اون رو به اسم این دانشجو بگذارند و درآمد حاصله از این شهر رو به این بنیاد خیریه اختصاص بدهند. این شهر مینیاتوری بیش از 700 ساختمان ،آسیاب بادی، پل، درخت، قطار ،هواپیما و.......دارد.

بعد از بازدید از هلند کوچولو اتوبوس تو شهر Den haag گشتی زد و جاهای مختلف شهر را به توریستها معرفی می کرد که اکثر سفارتها در این شهر قرار دارند.

شام رو هتل خوردیم و وسایلمون رو جمع کردیم . صبح زود باید می رفتیم فرودگاه .پرواز به فرانکفورت و از اونجا به مادرید.

 

 

ادامه دارد...

 


کلمات کلیدی :سفر
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by kiarash-y
This Template  By Theme-Designer.Com