------
Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers
-------

من و کودکانم
'کیارش و مامان' سابق
عجیب سرمون گرم بود!
ن : مریم ت : شنبه ۱۳٩۱/٧/۱ ز : ۱:۳٠ ‎ب.ظ | +

بیشتر از یک ماه میشه که صبح رفتم خونه مامان و شب برگشتم . از دو هفته قبل از اومدن مینا اکثر روزها با مامان خرید بودیم و مامان داشت خودش رو برای همه چیز آماده میکرد . خلاصه اینکه کلی وسایل نو خرید . بعد هم که دختر خالم نسترن اومد و دوباره مراکز تجاری و تو خونه ننشستن!!!!

بالاخره مینا و مهدی هم اومدن و حسابی سرمون شلوغ بود و چقدر همگی خوشحال بودیم .با  مهمون بازی هم که کلی کیف کردیم . البته این دفعه تصمیم گرفتیم که تو خونه مهمونی نداشته باشیم و بیشتر بیرون باشیم . به غیر از خونه مامانم که پاتوقمون بود. قربونش برم که چقدر هم برامون سوغاتی اورده بود . آهااااان یه عالمه سوغاتی هم از میترا و علی رضا که سفر رفته بودن گرفتیم . به نظر من بخشی از لذت سفر اینه که برای کسانی که دوستشون داری چیزی بخری و به یادشون باشی. خواهر های مهربونم ممنونماچ

از دو روز قبل از رفتن مینا  دلم گرفته بود و ناراحت بودم .روز رفتنش هم حسابی گریه کردیم و ناراحت بودیم . ای کاش ما هم کشوری ایده ال داشتیم تا کمتر کسی مهاجرت  می کرد و همه خانواده ها کنار هم بودن. ناراحتمامانم خیلی به ما وابسته ست و با هر بار اومدن و رفتن مینا خیلی اذیت میشهناراحت

واما از دو تا جوجه های خودم بگم که به اونا هم تو این مدت خیلی خوش گذشته! کیارش همچنان مهد میره . البته یک کلاس بالاتر رفته و از این بابت حسابی احساس بزرگی می کنه . ماشین شارژی که چند ماه پیش براش گرفته بودیم رو به خونه مامان انتقال دادیم تا بتونه اونجور که دلش می خواد باهاش بازی کنه . از پدر جون هم ممنونیم که غروبها کیارش رو برای بازی با ماشینش میبره بیرون.

حالا دیگه نوبت دخملیه ! چهار دست و پا از همه جا سر در میاره ! یک وروجکی شده که باید فقط قورتش دادماچدستش رو به جاهایی که ارتفاعش کمه میگیره و سعی میکنه بکه بلند بشه چند باری هم تونسته.با کیارش قایم موشک بازی می کنن و هر دو تاشون از خنده غش میکنن منم میشینم نگاهشون می کنم و لذت می برم.خواهر و برادر بی اندازه آهنگ "ناری ناری" رو دوست دارن .کیارش قر می ده و هلنا هم ذوق می کنه. تو ماشین اگر سر حال باشه با موسیقی همراهی می کنه !!!(هاااااااااهاهاااااااااااااااااااهاها......)    .      11 و  13 شهرویور دوتا از دندونهای پایین در اومدن و آنا جون براش آش دندونی درست کرد و جاتون خالی نوش جان کردیمچشمکالبته بدون اطلاع قبلی !!! با نقشه نسترن  منو با یه قابلمه بزرگ آش سورپرایز کردن.مامان جونم مرسیییییییییماچ

اخبار جانبی شهریور ماه هم اینکه یه روز کیارش رو گذاشتم پیش امیر و با هلنا رفتیم خونه عمه انسیه (خواهر شوهرم) برای چیدن جهیزیه . ماه آینده عروسیه و ما هنوز هیچی نخریدیم!!!!

این ماه هم مهمونی دوره ای که با دوستان داشتیم رو میزبان تو پارک بانوان برگزار کرد و خیلی بهمون خوش گذشت. از همه بیشتر به بچه ها که از دست ما مامانها برای امر و نهی راحت بودن .

دختر داییم رشته ادبیات دانشگاه سراسری قبول شد و دختر خالم فوق لیسانس حسابداری .

امیر رفته سفر و اخر هفته برمیگرده . ویزاهامون هم اومد و متاسفانه به هلنا سه ماهه دادن و مجبوریم که تا اخر سال میلادی یه سفر داشته باشیم . تو فصل سرما یه خرده با دو تابچه سخته . توفیق اجباریه !!! برناممون برای نوروز و بعدش بود .

کلاس اسکیت ترم دوم کیارش هم از امروز شروع میشه . امیدوارم با عوض شدن مربی کیارش هم مشتاق تر بشه . مربی قبلی یه خرده بد اخلاق بود !!!!

تصمیم گرفتم از این به بعد برای خودم بیشتر وقت بزارم و به خودم برسم . یک سال و نیمه که خودمو فراموش کردم . امیر هم همیشه این موضوع رو یاد اور میشه .همسر عزیزم ممنون که به فکرم هستیماچ

 

 

 

هلنا و سبا

 

   

 

 

 

تازه حمامش کرده بودم برای اولین بار موهاشو خرگوشی بستم .نظرتون چیه؟

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by kiarash-y
This Template  By Theme-Designer.Com