------
Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers
-------

من و کودکانم
'کیارش و مامان' سابق
ما اومدیم خونمون بعد از 17 روز!
ن : مریم ت : شنبه ۱۳٩٠/۸/٢۱ ز : ٩:۱٩ ‎ق.ظ | +

خوشحاااااالم !!!! بهم نخندید اگر میگم به خاطر لباسهاییه که امیر برای دخترمون خریده !!!!انقدر زیاد و قشنگن که هر روز میرم و نگاهشون میکنم!!! امیر چهارشنبه صبح رسید تهران .ما هم که خونه مامانم بودیم . تو برف گیر کرده بودیم .ماشین از پارکینگ بیرون نمیامد! با آژانس اومدم خونه و امیرو دیدم .دلم خیلی براش تنگ شده بود . نشستم سر چمدونش و لباسهای کیارش و نی نی رو دیدم .ذوق مرگ شده بودم .آخه میدونید سلیقه اش هم خیلی خیلی خوبه . برای من و کیارش همیشه چیزای خوبی می خره . به ندرت پیش میاد که از چیزی خوشم نیاد ! فکر نمی کردم برای لباس دخترونه هم اینهمه سلیقه به خرج بده ! خلاصه اینکه حسابی غافلگیرم کرد.(مرسی عزیزم که  نصف روز این همه خرید کردی و کار منو راحت!ماچ)

و اما کیارش این روزها حسابی زبون دراز شده . توی مهد از هر کسی چیزی یاد میگیره .مثلا وقتی از من ناراحت میشه میگه : ای دختر بد!!! چرا این کارو کردی؟

خونه مامانم هم که همبازیه همه بود . با مامانم قایم موشک با بابام ماشین بازی با محمد هم کشتی و توپ بازی و... منم که واسه خودم استراحت میکردم!

 

اسم خواهرش رو هم گذاشته "کامیار دختر" !!!!!!!!!! خودش هم گاهی اوقات "کامیار پسر" و بعضی مواقع "حسین تهی" میشه. و این نشات گرفته از کلیپ کامیار و حسین تهی ست!!! عاشق آهنگشونه!

چند روز پیش تو ماشین میگه اسم خواهری رو بذاریم "رونیکا" حالا کجا شنیده ! نمی دونم؟

کیارش و خواهرش

و اما ما هنوز اسمی برای نی نی انتخاب نکردیم !!!!!!! یه خرده سخته .

وای که چقدر دلم می خواست  روزهای پیش تو برف میرفتم بیرون و راه می رفتم .فقط از سر خردنش ترسیدم .کودک درونم  یه ادم برفی می خواست .

نمایی از حیاط خانه پدری

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


اولین برف پاییزی!
ن : مریم ت : دوشنبه ۱۳٩٠/۸/۱٦ ز : ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ | +

صبح که از خواب بیدار شدیم با مقداری برف روی سر در حیاط و باغچه روبرو شدیم . جالب بود و لذت بخش !!!

ما همچنین در خانه پدری به سر می بریم ! دوروز دیگه امیر از سفر میاد و برمی گردیم سر خونه زندگیمون . حسابی به بخور و بخواب و تنبلی عادت کردم !!! البته حالم ریاد خوب نیست باور کنید هنوز حالت و تهوع و ... دارم !


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


دستاوردهای مهر ماه
ن : مریم ت : جمعه ۱۳٩٠/۸/٦ ز : ٩:٢۱ ‎ب.ظ | +

و اما کیارش تو این یک ماه چیزهایی یاد گرفته که باعث ذوق و شوق من و امیر شده .اوایل که ازش می پرسیدم چی کار کردید و یا چی یاد گرفتی جواب درستی نمی داد ولی تو لابلای بازی کردن هاش تو خونه متوجه میشدم که امورش ریاضی علوم دارند (مفاهیم اولیه)  مثلا یه روز که داشت نقاشی می کشید به من گفت مامانی ببین مثلث  ترای انگل کشیدم ! انگلیسیشو قبلا بلد بود. یا اینکه ادای مربیشو در میاره. میگه خب مامان خوب دختر خوب به من بگو ببینم این بازه یا بسته ست؟ (خط باز و بسته )

My name is kiarash و I am 3 years old  هم یاد گرفته !!!!

خلاصه اینکه بسی خوشحالیم برای پیشرفت پسرک . و مهمتر اینکه خیلی مهد رو دوست داره.

برای برگشت هم سرویس گرفتیم . من دیگه نمی تونم برم دنبالش.

یک روز هم متوجه شدم که دو تا از دوستاش تو مهد چنگولی شدن با چنگولک های کیارش !!!!!!! مربی و مدیر مهد باهاش صحبت کرده بودن .خودم هم تو خونه باهاش حرف زدم که متوجه اشتباهش شد.

هفته گذشته فقط دو روز اول رفت مهد .از روز دوشنبه درگیر خروسکی شدید شدیم که باعث شد 3 بار راهی مطب دکتر بشیم . بار اول تشخیص دکتر عفونت شدید و تجویز انتی بیوتیک بود. فردای همون روز حالش انقدر بد بود که با مامان وبابا بردیمش بیمارستان کودکان طالقانی. که تشخیص پزشک مربوطه برونشیت (خروسک) بود .امپول دگزامتازون و شربت سیتریزن . تزریق امپول موثر واقع شد و کمی بهتر شد .صداش درنمیومد. نفس به سختی می کشید و تب شدید داشت که شب اول من و مامان تا صبح بیدار بودیم . باز هم دلم اروم نگرفت بردیمش دکتر خودش (دکتر شوشتریان) تشخیص دوباره همون خروسک بود .دوباره یه امپول دگزا و شربت سالبوتامول.

و اما بگم از تزریق امپول . با میترا بردمش . خوابوندمش روی تخت . خانومه گفت یکی پاهاشو بگیره و یکی دستاشو .به من هم گفت که مواظب شکمت باش که لگد نزنه . گفتم الان چی کار می خواد بکنه . تزریق تموم شد و از کیارش صدایی در نیومد!!!!!!!!! اخرش فقط می گفت اخ اخ مامانی درد داشت !!!! خانومه تعجب می کرد . پسرم شجاع دیگهچشمک

امیر رفته سفر . دو هفته ای طول می کشه .اولین بار که این همه مدت از هم دوریم . هنوز یک هفته نشده دلم براش تنگیده !!!قلب

من و کیارش هم از هفته گذشته خونه مامانم هستیم . و زحمتامون برای مامان و بابامه ! دستشون واقعا درد نکنه .خیلی زحمتمون رو میکشن.تازه این هفته میترا هم به جمعمون اضافه میشه .شوهرش می خواد بره سفر !!! فقط جای مینا خیلی خالیه .جمعمون جمعه مینامون کمه .ناراحت


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by kiarash-y
This Template  By Theme-Designer.Com