------
Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers
-------

من و کودکانم
'کیارش و مامان' سابق
این روزهای ما
ن : مریم ت : شنبه ۱۳٩٠/٧/٢۳ ز : ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ | +

روزهای تکراری و یکنواخت من همچنان عصبی می گذره! نمی دونم چه کنم ؟ خیلی زود از کوره در میرم و سر هر چیزی حرص می خورم . انقدری که تپش قلبم شدت میگیره و حتما باید نیم ساعت تا 45 دقیقه دراز بکشم!!!

هفته گذشته دوشنبه برای تزریق واکسن انفولانزا کیارش رفتیم مطب دکتر .دو روزی تب داشت بعدش هم اسهال شد . 2 روز بهش رژیم غذایی دادم ولی خوب نشد .پنجشنبه شب بردیمش بیمارستان کودکان و دکتر گفت که ویروسیه! داروها موثر واقع شد و الان بهتره .همین باعث شد که دو روز نره مهد . صبحها برای اماده شدن سناریویی داریم هر کدوم از کارهاش با صد بار تکرار من انجام میشه .(تازه اگر انجام بشه) دست و صورت شستن و جیش کردن و صبحانه خوردن و آماده شدنش جون منو به لب میاره .بطوریکه بعدش بیحال روی کاناپه ولو میشم !!!

امروز هم به خاطر همین کارهاش نذاشتم بره مهد و تنبیه دیگش هم اینه که اجازه نداره به هیچ کدوم از اسباب بازیهاش دست بزنه!!!! فعلا که کلافه داره می چرخه!!! منم افتادم رو دنده لج و کوتاه نمیام !!!

و اما این چند روز مهد به خوبی گذشته .خبری از بهونه گیری نبود .دوبار سفال داشتند و مفاهیم ریاضی هم با هاشون کار شده . ( شکل مثلث) .شدیدا به نقاشی و لگو داره علاقه نشون میده . مدیر مهد بهم گفت که خیلی بچه اجتماعی هست و اخلاقش هم خیلی خوب و حرف گوش کنه .(شکر خدایا!)

نمی دونم چرا دست و دلم به آپ کردن وبلاگ خواهری نمیره !!!!! هفته پیش وقت ویزیت داشتم و دکتر می گفت که بچه کوچولو و ریزه .فکر می کرد که سر کار میرم !!!! کاش که میرفتم .یکی از چیزهایی که این روزها داره اذیتم میکنه همین تو خونه نشستنه !!! گاهی اوقات از اینکه به کار کردنم ادامه ندادم پشیمون میشم . احساس بیهودگی میکنم یعنی فقط باید بشینم و بچه بزرگ کنم !!!!!!!!!!! دنبال  یک ایده خوب برای کار هستم .حتما در اینده کار خواهم کرد . اگر ایده خوبی برای کار داشتید ممنون میشم که بهم بگید .


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


اولین روز مهد
ن : مریم ت : شنبه ۱۳٩٠/٧/٩ ز : ٦:٢۸ ‎ب.ظ | +

بالاخره بعد از کلی وسواس (دیگه شورش دراومده بود) مهد کودک برای کیارش انتخاب شد و راحت شدم از جستجو ! و در نهایت به این نتیجه رسیدم که اکثر مهد ها در یک سطح هستند و زیاد با هم فرقی ندارند بجز موارد خاص!

امروز هم اولین روز ورود کیارش به جامعه کودکانه بود . صبح بعد از صبحانه راهی شدیم . چند تایی عکس برای یادگاری اولین روز مهد ازش با کلی ادا و اصول و دردسر انداختم !!!!

وقتی وارد شد کمی با وسایل بازی کرد و بعد مربیش (نغمه) اومد و بردش بالا .تا مربی اومد و باهاش صحبت کرد دوید سمت منو خودشو کمی لوس کرد و بعد از بوسیدن من رفت بالا بدون هیچ بهونه گیری و غریبگی !!!!! من هم خوشحال و با خیال راحت اومدم بیرون .قرار شد اگر بی قراری کرد به من زنگ بزنن که برم دنبالش در غیر اینصورت تا ساعت 1 الی 1.5 بمونه مهد. خوشبختانه خیلی خوب ارتباط برقرار کرده بود . و کلی ازش راضی بودن .هفته اول تا ساعت 4 نمی مونه که از مهد زده نشه ولی از هفته دوم تمام وقت میشه.

من هم رفتم دنبال کارهام .کلی خرید داشتم .ناهار هم رفتم پیش مامانم . دلم انقدر ظرف دو سه ساعت برای کیارش تنگ شد که خودم هم تعجب می کردم.

شروع نوعی از دل نگرانی های یه مادر از وقتی که کودکش وارد اجتماع میشه هست و امروز هم شروعی برای من بود . خدایا خودت همیشه حواست به همه بچه ها باشه .

و اما خودم این روزها یا آروم آرومم یا خیلی بی قرار و عصبی ! یه روزهایی کیارش خونه رو میذاره رو سرش  ولی من اروم دارم به کارام میرسم و یا حتی خیلی به راحتی می تونم به غذا خوردنم ادامه بدم ! خنثیولی بعضی مواقع با کوچکترین تنش از کوره در میرم و میزنم به سیم اخر !!!!!!! عصبانیاز نطر جسمانی خوبم ولی همچنان صبحها حالم بد میشه بصورتی که از تپش قلب و تنگی نفس و بی حالی حداقل باید نیم ساعتی استراحت کنم . برای خواهری هم هیچی نخریدم هنوز !!!! هفته پیش رفتم برای خرید ولی چیزهایی که بود رو نمی پسندیدم.قراره امیر بره سفر .بنابراین خرید برای نی نی افتاد به عهده امیر . در اخر کم و کسری ها رو باید خودم از اینجا بگیرم.


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by kiarash-y
This Template  By Theme-Designer.Com