------
Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers
-------

من و کودکانم
'کیارش و مامان' سابق
هلنا عزیزم یک ماهه شد
ن : مریم ت : پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ ز : ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ | +

3 روز از آغاز دو ماهگی هلنا می گدره .من تازه وقت کردم  گذشت این 1 ماه رو بنویسم و یاد اوری کنم . یه خرده سخت گذشت ولی شیرین بود . لحظه بدنیا اومدنش رو هیچگاه فراموش نمی کنم . وقتی دکتر یه جوجو کوچولو رو گذاشت رو سینه ام  اولین چیزی که گفتم شکر خدا بود .خدایا شکرت . بعدش هم به امیر که کنارم ایستاده بود گفتم : چه مماغ بزرگی داره !!!!چشمک

 

برای امیر هم بدنیا اومدن کیارش و هلنا لحظه های با شکوهی تو زندگیش هستن . لحظه بریدن ناف هاشون توسط امیر برای من و امیر به یاد موندنی است.نمی دونم شاید اشتباه  فکر می کنم ولی به نظرم این کار باعث ارتباط عاطفی عمیقی بین پدر و فرزند میشه.

در روز دهمین سالگرد عقدمون که دیروز بود یک خانواده چهار نفری هستیم  و بابت همین همیشه شکر گزار خدا هستیم .

خدایا برای همه داده ها و نداده هات شکر   


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


لبریزم از صدای گریه!
ن : مریم ت : یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ ز : ۳:۳٠ ‎ب.ظ | +

یک فرشته کوچولو به نام هلنا بیست و نه روزی میشه که جاش توی دل همه ماست . دلهامون از دوست داشتنش پر و گوشهامون از گریه کردن هاش!!!!

ده روز اول خوب و بود و آروم ! خوب می خوابید ! من هم خوشحال از اینکه هلنا مثل کیارش دل درد نداره و از این بابت راحتم!!! ولی بعدا متوجه شدم که خواب زیاد هلنا به علت مصرف روزانه 6 عدد استامینوفن من برای تسکین دردهام بود . مامان خودم و مامان امیر 10 روز پیشم بودند . خیلی خوب بود . حال خودم هم نسبت به زمان بدنیا اومدن کیارش بهتر بود . از لحاظ روحی در مقایسه  بد نیستم . ولی گریه های زیاد و شب بیداری ها اذیتم می کنه ! دو هفته ای هم خونه مامانم بودم . مامانم و مینا ( 12 ژانویه اومد ایران) خیلی کمکم بودند. گاهی اوقات کلافه میشدم و افسرده و دلم می خواست که یه دل سیر گریه کنم ولی اکثرا خودمو به خاطر مامانم کنترل میکردم .(خیلی خیلی حساسه) هفته پیش روز یکشنبه دیگه اومدم خونه خودمون . سخت بود . دلم اونجا بود عصر که میشد دلم می گرفت و منتظر یه تلنگر!!! که در نهایت اشکهام نصیب امیر میشد که زنگ میزد حالمون رو بپرسه! وقتی هم که سرحال بودم و به امیر زنگ میزدم بیچاره تعجب می کرد و می گفت : فکر کردم زنگ زدی که گریه کنی!!!!  البته میدونید که این  تغییرات طبیعیه !!! (تغییرات هورمونی)

برای دل درد هلنا دکتر قطره کولیک تجویز کرد. از دیروز هم گریپ میکسچر بهش میدم . باورتون میشه شربت به این پر مصرفی که باید تو خونه هر آدم بچه داری باشه تو دارو خانه ها پیدا نمی شد!!!!

اوه تا یادم نرفته اینو بگم که خیلی جالبه !!! یه روز دختر خالم زنگ زد و گفت که بچه دوستش همینطور بی قرار بوده و گریه می کرده .دکتر بهشون گفته که کنار بچه سشوار روشن کنن .صداش باعث ارامش بچه میشه .کلی به حرف سارا خندیدیم و گفتیم که این دیگه چه حرفیه! چند روز بعدش در حالی که مینا داشت اماده میشد برای مهمونی در کمال ناباوری متوجه شدیم که هلنا با روشن شدن سشوار اروم میشه و گریه نمی کنه !!!!!!!!!!  صدا رو ضبط کردم و ازش استفاده می کنیم .90 درصد مواقع جواب میده!

چند روزی هم که پاهاش سوخته بود و هیچ پمادی کارساز نبود و کارمون به دکتر کشید . که تشخیص دکتر قارچ بود . و گفت که چند روزی باز نگهش داریم .وای که چقدر سخت بود .

و اما زندگی با دو بچه !!!!!!!!!  یه خرده سخته ! شاید اگر این دوران نوزادی طی بشه کمی راحتتر بشه ! و من کمی کار ازموده تر . حرف برای گفتن زیاده ولی دیگه بیشتر از این وقتش رو ندارم .تو پست های بعدی از حسادت های کیارش نسبت به هلنا می نویسم.


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


و اینست دومین فرشته خانه ما!
ن : مریم ت : شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۳ ز : ٥:٠۱ ‎ب.ظ | +

یکشنبه بیست و هفتم آذر هزار و سیصد و نود ساعت نه و پنج دقیقه صبح فرشته کو چولوی ما به دنیا اومد و من دوباره مادر شدم . هورا

امروز هفتمین روز زندگی چهار نفری ما در کنار هم بود و چقدر شیرین این یک هفته گذشت!

هلنا در اولین روز تولد

 


کلمات کلیدی :تولد
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by kiarash-y
This Template  By Theme-Designer.Com