------
Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers
-------

من و کودکانم
'کیارش و مامان' سابق
انار ، صد دانه یاقوت
ن : مریم ت : دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٠ ز : ٤:٠٥ ‎ب.ظ | +

صبح ، وقتی پسرک رو با قول انار دون شده راهی مدرسه میکنی .دیگه ظهر خواب به چشمات نمیاد و دست بکار میشی . چند تا دونه انار تو سینی و یه ظرف که کم کم با عشق  پرش میکنی .حتی دیگه دستهای سیاه شده در آخر کار هم برات مهم نیست.!

قسمت خیلی  خیلی  خوب ماجرا اینجا بود که خودش از راه میرسه و چشماش از خوشحالی برق میزنه و مثل یه مرد به من میگه: صبر کن دستامو بشورم و بیام کمکت!

مادر که باشی شادی های کوچک بچه هات ، خوشحالی های بزرگ تو میشه.

"خدایا شکرت "


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


مهر ماه هزار و سیصد و نود و سه
ن : مریم ت : جمعه ۱۳٩۳/٧/۱۸ ز : ٧:٢٥ ‎ب.ظ | +

پسرمون مهر امسال کلاس اولی شد . سی و یک شهریور به همراه پدر ، کیارش رو بردیم برای جشن شکوفه ها . فکر میکنم حس تمام مادرانی که بچه هاشون پا به مدرسه میزارن تقریبا یکی باشه . خوشحالی ، هیجان ، کمی استرس ، اشک شوق ، یاداوری کودکی خودمان و ... هر کدومشون میتونه یکی از همان احساسات ناب مادری باشه .

کیارش خوشحال و خندان پا به مدرسه گذاشت و رفت که یادبگیره خیلی چیزهارو .

خدا پشت و پناهت کیارشم


کلمات کلیدی :مدرسه
.:: نظرات () ::.


سفر تابستانی
ن : مریم ت : یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٢ ز : ٦:٥۸ ‎ب.ظ | +

امسال تابستون برنامه سفر اروپا داشتیم . ایتالیا ، چک،مجارستان و اتریش جاهایی بود که انتخاب کردیم . اطرافیان می گفتن که بچه هارو نبریم ولی ما دلمون نمیومد که بزاریمشون و بریم . خداروشکر نه خودشون اذیت شدن و نه مارو خیلی اذیت کردن . هلناکه دایم تو کالسکه نشسته بود . اینبار برای کیارش کالسکه نبردیم . قبل از سفر کلی باهاش صحبت کرده بودم که تو دیگه بزرگ شدی  ، مرد شدی باید با ما راه بیایی .

انصافا خوب همکاری کرد .گاهی غر میزد و دوتایی سوار کالسکه میشدن . ولی همکاریش بیشتر از حد انتظارمون بود.

روز اول رو در رم با پارک و باغ وحش شروع کردیم که باب دل بچه ها بود . روزهای بعد هم جاهای دیدنی و گشت و گزار .یک شب هم شام مهمون یکی از دوستان همسر بودیم . انقدر این دوتا تو رستوران شلوغ کردن که من زودتر خداحافظی کردم و برگشتیم هتل.

پراگ رو خیلیییی دوست داشتم .شهر بسیار زیبایی بود . هوا عالیییی . بارونی ،آفتابی ،ابری .همه جوره بود .در میدان قدیمی شهر با خواهرم و همسفرهایشان قرار داشتیم .روزهای اخر سفرشون رو سپری میکردن . با دیدن همدیگه کلی خوشحال شدیم و دو روز با هم خیلی بهمون خوش گذشت .

ما رفتیم  بوداپست و انها هم برگشتن ایران . به به بوداپست اینجا رو هم خیلییییییی دوست داشتم . به معنای واقعی زیبا بود . هتلمون در قسمت بودا بود و شهر زیر پامون .منظره بی نظیری داشت .

مقصد اخر وین بود که از بوداپست با ترن به وین رفتیم .سه ساعته رسیدیم . از خستگی هم خبری نبود . شاید چون اخر سفرمون بود دیگه وین اونقدر که باید برامون جذابیت میداشت ،نبود . البته یک روز هلنا تب کرد و مجبور شدیم بمونیم هتل . ولی روی هم رفته وین هم خوب بود .ایرانی زیاد می دیدیم . ار توریست گرفته تا فروشنده و مهماندار هتل و راننده تاکسی و غیره

دوست داشتم توضیحات تمام جاهای دیدنی که رفته بودیم براتون بنویسم ولی نمیدونم چرا از حوصله ام خارجه .چشمکولی کلی عکس در ادامه مطلب گذاشتم.لبخند


کلمات کلیدی :سفر
ادامه ی مطلب
.:: نظرات () ::.


بیست و ششم تیر ماه
ن : مریم ت : پنجشنبه ۱۳٩۳/٤/٢٦ ز : ٧:٠٥ ‎ب.ظ | +

پسرم،

عزیز دل مادر

تولد شش سالگیت هزاران بار مبارک

قلب

تولد شش سالگی کیارش یک هفته زودتر با تم اسپایدر من برگزار شد . مهمونی افطار و جشن تولد یکی شد . خداروشکر همه چیز باب دل پسرک بود .


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


پورشه
ن : مریم ت : یکشنبه ۱۳٩۳/٤/٢٢ ز : ۳:٠٢ ‎ب.ظ | +
تربیت بچه چقدر میتونه سخت باشه زمانیکه دل یه مادر میخواد بجه ش از هر لحاظ جز بهترین  ها باشه . وجود این همه ماشینهای زیبا  و اما از نوع خیلی گرونش تو خیابونهای تهران باعث میشه که یه پسری که تازه داره شش سالش تموم میشه آرزوی داشتن یکی از اونها رو داشته باشه . و همین ارزوهای ریز و درشت و رنگارنگ وادارش میکنه که دایم بگه کاش من بزرگ شدم بابا منو پولدار کنه تا بتونم یکی از اینا بخرم . تو ذوقش نمیزنم ولی خیلی با هم در مورد این موضوع که خودش باید یه کاری کنه که پولدار بشه حرف میزنیم . و صد البته که بابا کمک خواهد کرد . چند تا مثال از پدر خودش تا دایی و عمو و ... میزنم تا براش جا بیفته که باید رو پای خودش بایسته . 
ماشین پورشه ای تو پارکینگ خونه باباجون پارک شده میگه کاش این ماشین تا موقعی که من بزرگ بشم اینجا بمونه تا من بیام و بخرمش . لبخند

تو این گیر و دار جام جهانی فوتبال و مسابقات والیبال گاهی یه فوتبالیست حرفه ای میشه گاهی هم عاشق والیبال از این دوتا که فارغ میشه یاد شنا و مربیش میفته و با استخر و کرال سینه و پشت  و دوچرخه میره تو رویا .نیشخندخیال باطل

کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


یار دوازدهم
ن : مریم ت : شنبه ۱۳٩۳/۳/۱٧ ز : ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ | +

یکی از اتفاقات جالب و به یاد موندنی که بعد از ایام نورورز رخ داد، حضور کیارش در برنامه یار دوازدهم بود . ناظم مدرسه کارگردان برنامه های تلویریونی هستن . به این ترتیب کیارش توسط ایشون انتخاب شد و رفت جلوی دوربین رسانه برای اولین بار.

فیلمبرداری در هتل لاله بود . از پنج بعد از ظهر تا 11 شب . خیلی بهش خوش گذشته بود . این برنامه قراره بصورت دی وی دی ارایه بشه.

و اینکه میخوام مدرسه کیارش رو بنا به دلایلی عوض کنم . چند روزی استرس مدرسه داشتم که خدارو شکر با کمک یکی از دوستانم این مشکل هم حل شد .اولین دندان پسرک افتاد . و در پی اون دومین دندان . چقدر هم ذوق میکردنیشخند

سفر سه روزه ای به شمال به بهانه بازگشت مادربزرگ و خاله من از مکه داشتیم که خیلی خوش گذشت .

تعطیلات مبعث هم دوباره رفتیم رویان -آبپری . اونجا هم با خواهرم و خانواده همسرش بودیم . یهو تصمیم گرفتیم که بریم .نیم ساعته یه چمدون کوچک بستم و راه افتادیم . سه روز از هوای پاک و آرامش کوهستان استفاده کردیم.

تو این مدت چند باری هم پیک نیک رفتیم .

حالا که تعطیلات تابستانی شروع شده .روزها سرم به بچه ها حسابی گرمه . تمرین موسیقی کیارش تو خونه به یک برنامه ثابت تبدیل شده . انجام تمرین کتابهای گاج و کلاغ سفید  ، کلاس شنا و...

دیدن دوستان وبلاگی که دیگه الان همشون جز  بهترین دوستانم هستن یکی دیگه از اتفاقات خوب بهار بود . قلب

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


نوروز و سفر دبی
ن : مریم ت : دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸ ز : ٦:۳۸ ‎ب.ظ | +

امسال سال جدید رو بدون همسر و در خانه پدری شروع کردیم .همسری از دوهفته قبل از سال ، سفر کاری داشت و روز اول عید  برگشت . امسال دهمین نوروز مشترکمون زیر یک سقف بود که نشد با هم باشیم قلب. البته به رسم و عادت هر ساله هفت سین چیدم و رفتیم خونه مامانم برای تحویل سال .

روز دوم هم به دید و بازدید گذشت . روز سوم همراه مامان و بابا و خانواده خواهرم رفتیم دبی . سفرمون عاااااااالی بود و خیلی بهمون خوش گذشت . تماشای فواره های دبی مال و پارک ابی اتلانتیس و اسکی و شهربازی و دریا و استخر و شنا جز برنامه های تفریحیمون بود که از همشون واقعا لذت بردیم . یک روز هم کامل امیر بچه ها رو تو هتل  نگه داشت که من و مامان و برادرم رفتیم خرید . کیارش و هلنا هم حسابی شنا کرده بودن و بهشون خوش گذشته بود. یک روز دیگه هم رفتیم امارات مال برای خرید که دوباره بچه ها به همراه پدرشون رفتن شهربازی و من هم با خیال راحت خرید کردم .لبخند

روز اخر وقت داشتیم که بریم و برج خلیفه رو ببینیم .اگر از قبل بلیط میگرفتیم 120 درهم میشد . ولی اینطوری بدون خرید قبلی باید نفری 450 درهم میدادیم تعجببنابراین تصمیم جمع براین شد که از دیدن برج خلیفه چشم پوشی کنیم . چشمک

باور میکنید هنوز برج میلاد خودمونو ندیدمنیشخند

پروازمون از دبی به تهران ساعت 1 بامداد بود . اخر سفری که همه روزش بهمون خوش گذشته بود با شوکی که هلنا ساعات اخر بهمون وارد کرد کمی خراب شد . با جمع ده نفره مون به سمت گیت می رفتیم که یهو دیدیم هلنا نیست . ای خدا نمیدونستیم کدوم طرفی بدوییم دنبالش . اول فکر کردیم که عقب افتاده .ولی نبود .امیر به سمت جلو دوید و دید که هاج و واج ایستاده و داره دور و ورشو نگاه میکنه . اومد تو بغلمو تکون نخورد از ترس چشماموشو هم باز نمیکرد . داشتم از ترس میمردم . خیلییییی استرس بدی بود . کیارش چمدونشو تو فری شاپ جا گذاشته بود .جند ثانیه نشد که امیر رفت و اورد .همون موقع هلنا رفته بود جلوتر.خداروشکر که بخیر گذشت . کیارش که بچه تر بود همیشه تو سفر ها سوار کالسکه و خیلی به ندرت پایین میومد .هلنا کاملا برعکس ، اصلا نمیشینه تو کالسکه . خوبه که یه دونه برده بودیم وگرنه باید دو تا کالسکه بدون استفاده دنبال خودمون میکشیدیم .

بعد از برگشت از سفر هم دوباره به دید و بازدید گذشت . مدرسه ها شروع شد . هنوز ساعت خوابمون تنظیم نشده بعد از اینکه کیارشو اماده میکنم و میفرستمش دوباره میخوابم . که باید دوباره برگردیم به روال قبل.و انجام برنامه های لیست شده لبخند

دوستان ، امیدوارم همگی سالی پر از شادی و سلامتی و موفقیت و ارامش و اسایش پیش رو داشته باشید .

 

هفت سین آپارتمان

 

اسکی دبی

 

پارک آبی آتلانتیس


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


آخرین پست هزار و سیصد و نود و دو
ن : مریم ت : پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ ز : ۳:۳٩ ‎ب.ظ | +

نمی دونم چی بنویسم تو این ساعات آخر! فقط شکر خدا !

خدایا برای سلامتی بچه هام و خانواده ام ازت ممنونم .

خدایا برای آرامش و آسایش زندگیم شکرگزارت هستم .

خدایا ممنون به خاطر همه روزهای خوبی که در سال 92 داشتیم.

دلم میخواست یه پست طولانی بنویسم ولی نشد


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


اولین کنسرت دوره ارف کیارش
ن : مریم ت : چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٤ ز : ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ | +

دیروز اولین کنسرت کیارش در پایان ترم سوم برگزار شد . عااااااااااااااااالی بود . تشویقخودم هیجانم بیشتر بود . با مامانم رفتیم . یک ساعت زود تر باید آموزشگاه می بودن . ما هم تو این فاصله با دو تا از مامانها رفتیم برای بچه ها گل گرفتیم و برای مربی ها هم کتاب.

مامان رز گرفت و منم نرگس . بعد از تموم شدن برنامشون گل هارو دادیم و کیارش هم که حسابی سر خوش بود شاخه گل رزشو داد به مربیش . وااااای بعدش پشیمون شد که من همونو میخوام و از اینا (نرگس) همیشه تو خونه داریم .تعجب خلاصه اینکه با کلی خجالت رفتم نرگس رو با رز عوض کردم خجالت


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


پست هلنایی!
ن : مریم ت : شنبه ۱۳٩٢/۱٢/۳ ز : ۸:٤٢ ‎ب.ظ | +

سلاااااام ما اومدیم بگیم که هستیم چشمک

وااااای دخملی داره بزرگ میشه و من روز به روز شاکرتر از اینکه یه دختر دارم . موهاشو بگم که داره بلند میشه و دیگه یواش یواش میشه دوتا کوچولو کنار گوشهاش ببافم . آخ که چقدر عاشق این قر و فرهای دخترونه هستم .قلب

تازگیها میگه من گوشواله میخوام !!! برام میخری ؟ نیشخند بالاخره موهای جلوی سرش چتری کوتاه شد. فکر نمیکردم بهش بیاد . ولی خیلی بامزه شده. بردمش سرزمین رویا کارشون خوب بود البته کار خاصی نبود که بشه نظر داد ولی چون بار اول بود بردمش اونجا .دوتا النگو هم جایزه گرفت .دستشو بالا گرفته بود که مبادا از دستش دربیاد. یه گواهی نامه کوتاهی مو هم گرفتیم که برامون یادگاری بمونه .

شربت زینک رو دوباره براش شروع کردم ولی یکی از بستگان میگه که ندم بهش! میگفت که باعث میشه در آینده هیکل درشتی داشته باشه !!! سوالنمیدونم چقدر صحت داره .دوستان اطلاعاتی در مورد این موضوع دارید ؟

هلنا بهم میگه مامان جان دوستت دارم منم میگم منم عاشقتم .میگه :نه ! بگو منم همینطور خنده وقتی احساساتی میشه به من میگه "مامان جان جانی "همینطور پشت سر هم جان جانی جان جانی ....

دیگه بگم از خودم که این روزها کتاب چهل سالگی رو برای بار دوم میخونم .عاشق این کتاب هستم شاید یه بار دیگه که چهل سالم شد بخونمشچشمک میرم شنا با پسرم چه کیفی میده مربی داریم . به خانوم مربی میگه مامانم خوب شنا میکنه ؟خلاصه اینکه کنترل میشم شدید.

داریم به نوروز نزدیک میشیم کار خاصی انجام ندادم . یه خرده کمدها رو خلوت کردم وچندتا کشو تمیز کردم .بقیه کارها هم بمونه برای روزهای آخر .خرید هم ندارم امسال میریم سفر. راستی این هفته تولدمه مبارکم باشه نه؟ چشمکزبان

و دیگه اینکه مطالبمون رمزی شد .یه حس ششمی بهم میگفت که باید اینکارو بکنم !!!!!! خیلی ها ازم ناراحت شدن بعضی ها بد و بیراه گفتن تعجبولی اگر قرار بود به همه رمز بدم پس چرا رمزی نوشتم؟


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


نتیجه اولین ارزشیابی
ن : مریم ت : چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٦ ز : ٥:٥٦ ‎ب.ظ | +

بعد از این همه دلهره و استرسی که من داشتم نتیجه امتحانات خیالمو راحت کرد که پسرک اگر یه کمی بازیگوش و سر به هواست ولی باهوش و درسخوان هم هست .همه موارد درسی خیلی خوب بود به غیر از قران که قابل قبول شده بود .

زبانش هم در حد متوسط شد .

یه مشکلی که وجود داره اینه که کیارش اصلا تو کلاس داوطلب هیچی به غیر از نمایندگی نمیشه . تو خونه وقتی ازش می پرسم اکثرا خوب جواب میده ولی تو کلاس معلم می پرسه کی بلده که بیاد اینجا بگه هیچوقت نمیره .یا خجالت میکشه و یا اینکه اعتماد به نفس نداره ! یه برد دارن که برای بچه ها به خاطر فعالیتهاشون ستاره میچسبونن . چند روز پیش به همه بچه ها جایزه داده بودن البته به ترتیب ستاره های بیشتر به کمتر . و پسرک ما جزء آخرین نفرات بوده .جلسه گذاشته بودن و مدیر می گفت "اصلاااااا از بچه های پیش دبستانی راضی نیستیم و برای ثبت نام کلاس اول دوباره آزمون میگیریم . شما بودید استرس نمیومد سراغتون ؟ من نمی دونم اینا از یه بچه تقریبا شش ساله چه انتظاری دارن ؟!!!


کلمات کلیدی :مدرسه
.:: نظرات () ::.


مرغ همسایه غازه؟؟؟
ن : مریم ت : شنبه ۱۳٩٢/۱۱/٥ ز : ٩:٢٦ ‎ق.ظ | +
بهار 92 بذر گلهایی که از آلمان گرفته بودیم رو کاشتم تو گلدون . قبل از گل دادن  وقتی مامانم برگها رو دیدی گفت که از این گلها اینجا هم هست  . تو بازار گل فراوون بود گلدونی سه هزار تومن!!!! . ولی همین کاشتن و رسیدگی بهشون حس خوبی برام داشت. 
چند سال پیش دوستم برای مدتی باکو زندگی میکرد موقع برگشت برای پسرش خرید کرده بود. نمیدونم یکی یا چند تکه از لباسها" مید این ایران " در اومده بودخنده . ای بابا ایرانی ، ایرانی بخر دیگه .چشمک
ولی من شخصا تو این چند ماه اخیر که دائم تو خرید بودم و هستم به عکس این شعار رسیدم.
 مبلهای تی وی روم از برند ترک خریداری شد و رسیدیم به سالن که پیش خودمون گفتیم مبلهای داخلی هم خوب هستن و رفتیم سراغ ایرانیها. بالاخره بعد از باور کنید هفت بار بازار مبل یافت آباد و سه بار دلاوران بالاخره مدلی که تقریبا تک بود و خاص انتخاب کردیم . قرار شد 20 روزه تحول بدن ، که شد نزدیک 2 ماه!!!! . وااااای چشمتون روز بد نبینه .روز تحویل "لابی من" اومد بالا بهم گفت خانوم فلانی میز ناهار خوری مشکل داره ما پایین بهشون گفتیم که این ایراد داره اونا هم گفتن که صفحه رویی میاد و این زده ها رو می پوشونه . آینه و کنسول رو آوردن بالا دیدم پایه های کنسول تراز نیست . خلاصه اینکه کامیونو با بارش برگردوندم و گفتم نمیخوام ، تا ایرادهاش برطرف بشه .اینم از جنس ایرانی که مثلا خیر سرمون از یه نمایشگاه درست حسابی خریده بودیم . این شد که برای یه نیم ست دیگه و مبل اتاق خواب دوباره رفتیم سراغ برند ترک . مثلا می خواستیم بگیم بابا جنس ایرانی هم خوبه ، دیدیم که الکی داریم شعار میدیم .
بله ، گاهی اوقات مرغ همسایه غازه!!! البته فکر میکنم که اصلا مرغ نباشه ار اولش غازه!!!

کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


ارزشیابی و سفر شمال
ن : مریم ت : شنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢۱ ز : ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ | +

مشاهده یادداشت خصوصی


کلمات کلیدی :مدرسه
.:: نظرات () ::.


جشن تولد دوسالگی هلنا
ن : مریم ت : دوشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢ ز : ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ | +

مشاهده یادداشت خصوصی


کلمات کلیدی :تولد
ادامه ی مطلب
.:: نظرات () ::.


دوووووووووووو!
ن : مریم ت : چهارشنبه ۱۳٩٢/٩/٢٧ ز : ٩:٤٦ ‎ق.ظ | +

مشاهده یادداشت خصوصی


کلمات کلیدی :تولد
.:: نظرات () ::.


........................ مطالب قدیمی‌تر >>

 

Powered By persianblog.ir Copyright © by kiarash-y
This Template  By Theme-Designer.Com