------
Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers
-------

من و کودکانم
'کیارش و مامان' سابق
 
ن : مریم ت : پنجشنبه ۱۳۸٩/٦/۱۸ ز : ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ | +

بالاخره با کمک پسرک باهوشم چمدونامونو بستیم .که برای خودش ماجرایی داشت. ساعت 3 امشب پرواز داریم.امیدوارم چیزی جا نگذاشته باشم.به قول یکی از دوستان مرخصی وبلاگیمون داره شروع میشه!

برمیگردم با یک سفرنامه !

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


می می نی
ن : مریم ت : پنجشنبه ۱۳۸٩/٦/۱۱ ز : ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ | +

چند روز پیش دو تا از سری کتابهای می می نی به همراه یک کتاب دیگر به نام "در محل مسابقه" برای کیارش خریدم. از اون روز تا به حال کارمون شده روزی چندین بار خواندن کتابهای مذکور همراه با ایفای نقش شخصیتهای موجود در کتاب و تقلید صدا.

وای چقدر لذت بخشه که کودکت گوشهاشو تیز کرده و به صدای تو  گوش میده و با هیجان منتظر صفحه بعدی کتاب می مونه و گاهی اوقات انقدر هول میشه که بهت اجازه نمیده صفحه رو تا آخرش بخونی و ورق میزنه.

و جالب تر اینکه تو عالم خودش کتاب رو باز میکنه و داستان رو از آخر به اول و دست و پا شکسته برای خودش تعریف میکنه.

بخشی از مکالمه من و کیارش :

کیارش :مامانی من ماشین مساقبه بده می خوام!!!

مامان مریم :باشه مامانی تو غذا بخور بزرگ بشی من برات می خرم.

کیارش : پلو و گوشت بخورم بزرگ بشم تو بخری؟

مامان مریم : بله مامانی

کیارش : هاااااااااااام پلو بده !

نتیجه : از هرچی که تو کتابها خوششون میاد باید داشته باشند.

پ.ن:یک کارتن پر از کتابهای داستان دوران کودکی من و مینا و میترا و محمد داره تو انباری خونه پدری خاک می خوره .در اولین فرصت باید برم سراغشون و یک کتابخونه کوچک برای کیارش درست کنم.


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


خوشحالم!!!
ن : مریم ت : پنجشنبه ۱۳۸٩/٦/٤ ز : ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ | +

  

دوسالگی                               چهار ماهگی

 

عکس اول را برای گرفتن پاسپورت انداختیم که  پارسال برای ویزا هم ازش استفاده کردیم.کیارش نمی تونست بشینه در نتیجه گذاشتیمش روی صندلی و امیر از قسمت کمر و پاهاش نگهش داشت.

عکس دوم هم چند وقت پیش دوباره برای ویزا انداختیم.که خدا رو شکر بهمون ویزا هم دادند. دو هفته دیگه سفرمون شروع میشه.در تدارکات سفر هستم . وقتی با بچه هستی باید تا ریزترین چیزها که ممکنه لازمت بشه را با خودت ببری.فعلا سرم به این چیزها گرمه!

 یکی دیگه از کارهام اینه که تو اینترنت می چرخم و جاهای دیدنی کشورهایی که می خواهیم بریم را پیدا می کنم تا سفری برنامه ریزی شده داشته باشیم.

خوشحالم از اینکه می تونم دوباره جاهایی از این دنیای پهناور را که تا حالا ندیدم را ببینم.

خوشحالم از اینکه همسر و پسرم کنارم هستند.

خوشحالم از اینکه امیر داره سعی می کنه که بهمون خوش بگذره .

خوشحالم از اینکه ....

و ناراحت از اینکه شاکر تمام این نعمتها و موهبتها در درگاه خداوند به آن صورت که باید باشم  نیستم .

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by kiarash-y
This Template  By Theme-Designer.Com