------
Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers
-------

من و کودکانم
'کیارش و مامان' سابق
پایان 30 ماهگی با گوله های برف همراه شد
ن : مریم ت : یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٦ ز : ٤:۳٢ ‎ب.ظ | +

گنجشگک اشی مشی, لب بوم ما مشین
بارون میاد خیس میشی, برف میاد گوله میشی
میفتی تو حوض نقاشی
خیس میشی, گوله میشی
میفتی تو حوض نقاشی
کی میگیره فراش باشی
کی میکشه قصاب باشی
کی میپزه آشپزباشی
کی میخوره حاکم باشی
گنجشگک اشی مشی..
گنجشگک اشی مشی, لب بوم ما مشین
بارون میاد خیس میشی, برف میاد گوله میشی
میفتی تو حوض نقاشی
خیس میشی, گوله میشی
میفتی تو حوض نقاشی
کی میگیره فراش باشی
کی میکشه قصاب باشی
کی میپزه آشپزباشی
کی میخوره حاکم باشی
گنجشگک اشی مشی…

کیارش و سپهر

برف هفته گذشته خونه پدر جون

پسر عزیزم امیدوارم همیشه روح و قلبت مثل دونه های برف سفید و ناب باشند

پ.ن: صبح پای کامپیوتر نشسته بودم که فرناز زنگ زد که بریم برف بازی .شال و کلاه کردیم و راه افتادیم . خوب و بود و خوش گذشت .اول از همه شکر خدا برای نعمت بی منتش و دوم ممنونم از فرناز برای پیشنهادش.


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


خواهری از جنس عروسک
ن : مریم ت : جمعه ۱۳۸٩/۱٠/۱٧ ز : ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ | +

با هیجان زیاد جعبه عروسکی که تو کمد جاسازی شده بود رو باز میکنه و با خوشحالی میگه : مامانی خواهرم رو باز کردم !!!!!!! تعجبببین چقدر نازه . همون لحظه آماده رفتن از خونه بودیم که خواهرشو بغل کرده میگه : میخوام بیارمش آنا هم ببینه!!!

ای خدا دختر دار شدیم و خودمون نفهمیدیم چشمک

پ.ن: عروسکی که تو عکس مشاهده میکنید چند سال پیش که هنوز از کیارش هم خبری نبود هدیه ای بود از طرف مادربزرگم به عنوان سوغاتی مشهد .البته تو اون سفر خودم هم  همراه دو تا مادر بزرگها بودم . هردوتاشون برای نوه ها سوغاتی گرفتن . قربون مهربونی جفتشون برم که برای من هم که همراهشون بودم هر کدوم به انتخاب خودم عروسک گرفتن .

خدای مهربون برای یکیشون آرامش روح و برای دیگری طول عمر خواستارم.آمین


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


زندگی تکرار است و تکرار است و تکرار!!!
ن : مریم ت : چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۸ ز : ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | +

بدون شرح...

 

 

 

 

 

 

 

بچه های ما پنج نفر

کیارش-رادمان-سیلوانا-ارشیا-علی رضا-طاها

 

کیوان-بنفشه-مریم-سارا -محبوبه(نفر جلویی)


 

 

   

 

 

 

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


یلدای به یاد ماندنی
ن : مریم ت : چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱ ز : ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ | +

دوساله که تصمیم میگیریم  همگی باهم برای شب یلدا بریم سفره خونه ولی با توجه به اینکه شب یلدا درماه محرم قرار میگیره هیچکدوم از سفره خونه ها برنامه موزیک ندارند . بنابراین دور هم بودن تو خونه رو ترجیح میدیم . ظهر بود که رفتم خونه مامان که کمی بهش کمک کنم . بعد از ظهر هم مینا و میترا هم اومدند . 

بعد از آماده کردن آجیل و کیک و شکلات و میوه و .... نوبت به هندوانه رسید . همین که بریده شد چشممون به سفیدی داخلش روشن شد و باعث شد بابا رو دوباره بفرستیم دنبال هندوانه دیگری. دومی ای بد نبود .قابل خوردن بود . در حال دادن هندوانه به کیارش بودم که امیر زنگ زد که مریم بیا دنبالم . منم هاج و واج که چی شده .آخه امیر خودش داشت میومد.

در راه برگشت به خونه تو اتوبان یک پلیس موتور سوار ماشین امیر رو متوقف میکنه . امیر هم بی خبر از همه جا میزنه کنار و دلیلش رو می پرسه .

حالا فکر میکنید دلیلش چی بوده ؟

نبود دو پلاک جلو و عقب ماشین !!!! پلاکها توسط آقای دزد دزدیده شده بودند!!!!

به کلانتری گزارش داده میشه . این بود  ماجرای شب یلدای خانه ما.

 پ .ن١:فال حافظ شب یلدای من

 

پ.ن٢ : سفر شمال خوب بود و بهمون خوش گذشت . ارشیا و کیارش اول با هم خوب کنار اومدن و لی از روز دوم دیگه لجبازی و بزن بزن و بکش بکش  برای اسباب بازیها شروع شد . روز عاشورا که گوسفند قربونی میکردند کیارش به من میگفت : دیدی ببعی جیش کرد .جیشش رد (red )بود .خنده جیش کرد مرد !!! تعجب

 

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by kiarash-y
This Template  By Theme-Designer.Com